محمد

کاملا شخصی و بی محتوا !!!

محمد

کاملا شخصی و بی محتوا !!!

آی میشد هیچکی نمیشناخت و هرچی دلت میخواست مینوشتی .ولی نمیشه !!
اونوقت اگه هرچی که تو دلم بود ٬ مینوشتم حتما بهم میگفتن : تو خل میزنی !
اما من خل نمیزنم ٬ این زمونه ست که خل زده . چل زده .
بابا بلاخره این آقا مهدی که میگن قراره بیاد همه چی رو  روبرا کنه کی میاد . نکنه سوار لاک پشت شده !
بلاخره باید یه جورایی دلخوش باشیم که قراره یه روزی همه چی درست بشه !
خوب همه سر کاریم !!!!!

فال امروز حافظ

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند


 

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند نه هر که آینه سازد سکندری داند
نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست کلاه داری و آیین سروری داند
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن که دوست خود روش بنده پروری داند
غلام همت آن رند عافیت سوزم که در گداصفتی کیمیاگری داند
وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند
بباختم دل دیوانه و ندانستم که آدمی بچه‌ای شیوه پری داند
هزار نکته باریکتر ز مو این جاست نه هر که سر بتراشد قلندری داند
مدار نقطه بینش ز خال توست مرا که قدر گوهر یک دانه جوهری داند
به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد جهان بگیرد اگر دادگستری داند
ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

تنبلی

یه جایی یه مطلبی در مورد تنبلی خوندوم که یه بخش کوچیکش رو اینجا مینویسم :

یک بشقاب خوراک سوسک میل کنید!

اگر در صورتی که فورا به سراغ کارهای مهمتان نروید ، مجبور باشید یک بشقاب خوراک سوسک بخورید چه می کنید ؟ اگر من به جای شما بودم ، فورا کارم را شروع می کردم ! عقب انداختن کارها فرصتهای پیشرفت زیادی را از شما سلب نموده و صدمات فراوانی به زندگی تان زده است که اگر به دقت به آنها بیندیشید ، خواهید دید که خوردن سوسک راحت تر از پذیرفتن آن همه صدمات است و حاضر می شوید خوراک سوسک را بخورید ولی زمان به عقب برگردد و تنبلی خود را جبران کنید.

زیاد به گذشته فکر نکنید و به فکر امروز و فردا باشید . به خاطر داشته باشید که آینه عقب ماشین برای آن نیست که عقب عقب رانندگی کنید ، بلکه برای آن است که گاهی پشت سر خود رانیز نگاه کنید ! پس بهتر است از همین حالا نگاه خود را به زندگی و رفتارتان تغییر دهید و یادتان نرود که جلوی ضرر را هروقت بگیرید ، منفعت است .

یک بشقاب خوراک سوسک بخورید!

روز ها و شبها از پس هم میرن و ما همچنان در پیچ و خم کوچه های خیال خود در پی راهی برای رسیدن به انتها هستیم . اما مسیر پر پیچ و خم زندگی با سراشیبی های تند و گاه با سر بالایی های جانکاه خود ما رو مشغول به خود کردن که چیزی و راهی جز همینی که در پیش داری وجود نداره .
دلم میخواست از نو متولد میشدم .
اگه این اتفاق واقعا می افتاد شاید هیچ وقت این مسیر رو انتخاب نمیکردم .
اینقدر درگیر شدیم که حتی اطراف خودمون رو هم خوب نمیتونیم ببینیم . بقیه هم همینطورن اونا هم ما رو نمیبینن .
 واقعا چرا ؟

کوه سفید

روزهای جمعه ( البته نه روز روز ) حدود ۵/۴ صبح تو درکه جلوی نون بربری با ۲ تا از دوستان قرار کوه داریم دیروز خیلی خوب بود برف زیادی اون بالا باریده بود بطوری که بدون یخشکن امکان بالا رفتن نبود . همه جا سفید سفید بود تقریبا نیازی به چراغ قوه نبود . تا برسیم پلنگ چال ۲ یا ۳ بار چهار چرخ من  رفت بالا  جاتون خالی صبحانه رو طبق معمول تو زغال چال خوردیم . ساعت ۱۰ صبح هم پائین بودیم که به زندگیمون برسیم . جای همگی خالی خیلی خوب بود  .
 ای خدا مردیم از خوشی !!!!