محمد

محمد

کاملا شخصی و بی محتوا !!!
محمد

محمد

کاملا شخصی و بی محتوا !!!

این بار جزء معدود دفعاتی یه که باید از خالق انسان تشکر کرد . سرشت انسان به شکلی طراحی شده که در زمان مواجه شدن با مشکلات زیاد روحی ، بهم میریزه و با زمین زمان سر ناسازگاری میزاره و همه چیز رو تیره و تار می بینه اما پس از رفع این مشکلات و رهایی از بندهایی که بعضا خودمون هم مقصر هستیم ، همه چی رو روشن و واضح می بینه و این درست همون زمانی هست که باید از خالق انسان به خاطر در نظر گرفتن تمام جوانب انسان ، تشکر کرد . 

تنها زمانی احساس آزادی میکنم که تعلق خاطری وجود نداشته باشد .
بگذار آزاد باشم و آزاد بمانم .

سال نو مبارک

اگرچه یه خورده دیر شده .
سال نو مبارک
آرزو میکنم امسال تمام دوستان اعم از قدیمی و جدید سال بسیار خوبی رو در پیش داشته باشند و همچنین در کنار خونواده های محترمشون روزهای خوشی رو داشته باشند .
ممکنه تو سال گذشته باعث ناراحتی بعضی دوستان و عزیران شده باشم که امیدوارم به بزرگی خودشون منو ببخشن در هر حال همیشه آدم رو یه مود نیست .
سال ۸۴ سال بسیار پر کاری برام خواهد بود با نقشه هایی که هیئت مدیره شرکت برام کشیدن فکر کنم باید از خونه لاحاف و تشک بیارم شرکت . یا مثل مارکوپولو مدام تو سفر باشم . خدا بخیر کنه .
این چند روز حسابی به کارهای عقب افتاده که براشون دنبال فرصت بودم ٬ رسیدم . مهمونی بازی ها هم علیرغم ایجاد خستگی ٬ بد نبود . مسافرت هم به دلیل خرابی آب و هوا کنسل شد .
از امروز هم که روز از نو روزی از نو !!!! اومدیم محل کار . خوشبختانه حتی یک تلفن ناقابل هم نداشتم .فن کوئل شرکت هم که خرابه جاتون خالی دارم حسابی میلرزم . برام ۷ کارت تبریک رسیده که باید برای هموشون امروز کارت بفرستم . عجب خیابونهای خلوتی از آیت اله کاشانی تا تخت طاووس ۱۷ دقیقه رسیدم !

 چقدر زجر آوره وقتی آدمو خر حساب میکنن !

خب مراسم های عزا داری یه به نوعی جشن عاشورا هم تمام شد . تا سال بعد که مجددا یه عده عابد بشن ! از امروز روز از نو و روزی از نو .
خونواده ای رو میشناختم که پدر پیرشون برای جفت وجور کردن دخل و خرجوشون بعداز اینکه از شهرداری که در اونجا هم شغلش رفتگری بود ٬ اخراج شد یا فکر کنم تعدیل نیرو شد ٬ به شغل نمکی در اومد و با جمع کردن نون خشکای مردم گذران زندگی میکرد . پسرش رو میشناختم کمی طفلی از مخ مرخص بود . با شور و هیجانی که برای جنگیدن با کفار عراقی ! در مردم بوجود آورده بودند روونه جبهه های حق علیه باطل! شد . بعد از چند روز خبر کشته شدن اون رو به خونوادش دادن . یادمه دولت اون موقع یه مبلغی رو بابت کفن و دفن و گرفتن مراسم به خونواده های مستحق که توان گرفتن مراسم رو نداشتن میداد . کاری نداریم بعداز تموم شدن مراسم بعداز مراسم شب هفت پدرش از فرط درماندگی و غصه ٬ سکته کرده و مرد . بعداز اون کس دیگه ای نبود که ازاین خونواده ۶ نفری که همه هم دختر بودن حمایت کنه .به فلاکت افتادن . دیگه نمیدونم چی سرشون اومد .عده ای هم بودن که واقعا اعتقاد قلبی داشتن به اینکه بایستی در مقابل دشمن ایستاد . و ایستادن ودر راه اعتلای وطن کشته شدند. هر وقت گوشه ای ازجنگ رو تو تلویزیون میبینم یاد رشادتهای افرادی میافتم که واقعا در در راه ایران و ایرانی کشته شدند . بی اختیار اشک در چشمام جمع میشه چه نازنین هایی از دست رفتند .
اما غرض :
میگن حسین در راه اعتلای اسلام و مسلمین کشته شد . باشه قبول . اما در همین همسایگی خودمون هم کسانی بودند که در راه اعتلای میهن کشته شدن خونواده های زیادی از هم گسسته شد . اگه قرارعزایی هم باشه باید برای اینها باشه . زجراینها بسیار سوزناک تر و درد ناک تر هست .
فقط کافی نگاه کنیم .
زیاد حرف زدم . نمیشه یه چیزایی رو خیلی واضح بیان کرد .