محمد

کاملا شخصی و بی محتوا !!!

محمد

کاملا شخصی و بی محتوا !!!

نه بابا اینکاره بودم . ورزش رو شروع کردم . سه روز در هفته ورزشگاه کشوری یا همون داودیه خودمون . یه زمانی اونموقها که فوتبال بازی میکردم اینجا زیاد میرفتم . تیم پرسپولیس هم که اون زمونا زمینی واسه تمرین کردن نداشت اینجا تمرین میکرد . سالن سرپوشیدش هم که تنها سالن سرپوشیده دومیدانی بود . بدبختانه هیچ تغییری توش ایجاد نشده .درست عین 20 سال پیش ! شاید بد تر ! تمرین دهندش آقای ا.ک.ب.ر   م.ا.ل.ک.ی هست همون آقاهه قد بلنده ، کچله ، که تو شبکه سه صبحا ورزش میکنه . دروازه بان سابق تیم ملی و بدن ساز چند سال پیش تیم ملی .

چه کنیم اینکارم که نکنم دیگه راستی راستی واسه گل منار خوبم . وضع روحی خوبی ندارم . مسائل مختلف دست به دست هم میدن تا دل ودماغی واسم نمونه . تا ساعتها کار میکنم . گاهی تا 2 شب . تو این هفته گذشته 2 خوابیدم 7 بیدار شدم . همینجوری بیخودی سرم شلوغه . شایدم چون میخوام همه کارمو حتما انجام بدم اینشکلی شده . احتمالا همینه . میخوام همه کارامو حتما انجام بدم . خانه و خانواده ، شغل دومم و حتی گپ با دوستان .

اصلا هیچی . همه چی عالی و از آسمون طلا میباره . زندگی سرشار از نعمت ها و همه چی روبراست ! هیچ مشکلی ندارم و خدا رو بخاطر همه چی شاکرم . حالا اینطور بهتر شد .

 

راستی اون شعر (( آب زنید راه را و ..... ) از بس دوست داشتنی یه نتونستم درست بنویسم ......!!!!!!!

بهم نخندید باشه . نه اصلا بخنید چون باید بخندید .

 

راستی امسال برنامه تون واسه عید چیه ؟ مسافرت یا موندن در تهران ؟ من که تهرانم و جایی نخواهم رفت .

کت و شلوار بدم خشک شویی و کفشها رو هم یه واکسی بهش بزنم و خلاصه کلی نو نوار شم . من از پوشیدن کت و شلوار بیزارم . احساس میکنم تو گردنم چوب کردن ( برداشت اشتباهی نکنید لطفا ) منظورم اینه که آدم عین مترسک میشه !!!! ولی خب چه میشه کرد مرد و کت و شلوارش . عید که نمیشه با شلوار جین یا کتون رفت عید دیدنی .

اه اه امون از عید دیدنی های زورکی ! یارو رو اصلا تو مدت سال نمیبینیش و هیچ ارتباطی هم با هم ندارین اما عید راه میوفتیم به سمت خونش ! نا گفته نماند بعداز مدتها زندگی مشترک افراد زیادی فیلتر شدن و خوشبختانه به شش یا هفت بازدید بیشتر نمیرسن . عمو ، دایی ، خاله و عمه و .... بطور کل حذف و در حد تلفن و تبریک سال جدید است . باقی هم که خواهر و برادرن که خب باید رفت . من از ایام عید، فقط 10 روز مانده به عید رو دوست دارم . بعدش خیابونا دل گیر میشن .

بچه که بودم عشقم عیدی بود . به عشق یه پنج تومنی سبز شاه دار به محض تحویل سال تا خونه عموم که دو سه تا کوچه پائین تر از ما بودن بدو به همراه بردارم میرفتم . گاهی بد جوری غافلگیر میشد ( فکر کنید تازه از حموم دراومده بود و با حوله دور پا میمومد و عیدی مارو میداد !!!!) یادش بخیر ! اون یکی عموم که اوضاع مالی بهتری داشت 10 تومنی میداد و ما کلی کی ف میکردیم . کت شلوار عید و که دیگه نگید و نپرسید . خیلی که تحویلمون میگرفتن میبردنمون ناصر خسرو و یه کت شلوار چار خونه طوسی ( که زود کثیف نشه ) برامون میخریدن . اینا رو که میگم همه فکر میکنن که من احتمالا در حال گفتن دارفانی هستم و ۶۰ یا ۷۰ سالمه اما نه واقعا تو سالهای 53 یا 52 همینطور بود یا حداقل واسه من اینطوری بود . البته یه چیز هم بگم من خاطراتی رو بیاد دارم که ماله زمانی یه که سه ساله بودم . مثلا بدنیا اومدن برادرم که سه سال از من کوچیک تره رو کاملا بیاد دارم .  

یه کم خجالتی کش میدم و الا در مورد حموم زنونه که با مادرم میرفتم  هم میگفتم .

 

 

 

خب همه خوزولاتی که اون بالا گفته شد حاصل یک ذهن آشفته بود و بس !!

 

 

درست میشه منتهی اون طرف نه اینطرف !!!!!!!!

نظرات 5 + ارسال نظر
بهاره دوشنبه 15 بهمن 1386 ساعت 02:01 ب.ظ

سلام آقا محمد
احوال شما؟
بابا ورزشکار... باشگاه رو...ایروبیک.... کار درست (پارازیت...بستونه یا بازم بگم آیا؟!)
ای بابا اینقدر پولا رو تند تند پارو نکنید... یه کم هم برا بقیه بذارید...(پارازیت... دیدید تو کار کردن خودتون از من بدترید! ۱ به ۶ به نفع شما:)) )
منم اینجوریم... باید کارام و انجام بدم اگه نه مدام احساس درد شدید در ناحیه وجدانم میکنم و اصلا راحت نیستم...تو ایام تعطیل هم همش بی قرار میشم و آرامش ندارم.
برا عید هم تا امروز صبح قرار بود هیچ جا نریم ولی امروز صبح معلوم شد شاید از طرف یکی از بستگان دعوت بشیم شمال...راستش خواهر محمد هم اونجا ویلا داره ولی اصــــــــــــــــــــــــــــلا راحت نیستم اونجا...مخصوصا که خواهرش یه پسر لوس بی ادب پر رو از خود راضی داره که به هیچ وجه حاضر نیستم حتی ۱ دقیقه تحملش کنم...فکرش و بکنید یه الف بچه تصمیم گیرنده یه لشگر آدمه! ایـــــــــــــــش بدم میاد.....اگه برنامه شمال جور نشه میمونم تهران و مث یه دخمل خوف خودشیرین شیرین عسل بعد از ۵ روز میام اداره!!!
این تعاریف و که از قدیما کردید منم بردید به اون موقع ها...البته اون موقع شما که نه یه ۱۰ - ۱۲ سال بعد از اون موقع:)
خوب و خوش و خرم باشید.
در پناه حق:)

یه دونه ازین بچه سالارا تو فامیل داریم که ننه و باباش دلشون میخواد همه گوش به فرمانش باشن اما خونه ما که میان از این خبرا نیست . من گوشم به این حرفا بدهکار نیست . کار خودمو میکنم . واسه همین خیلی کم ( خوشبختانه ) پیش ما میان .

تینا دوشنبه 15 بهمن 1386 ساعت 04:02 ب.ظ http://asemoone-tina.persianblog.ir

ای باباااااا .... یاد عیدهای قدیم ترا بخیر... جدا الان فقط شده یک سری عادتهای مسخره که زورکی تحملشون میکنیم... البته من که نه! چون دیگه خانواده ای ندارم.... اما دلم برای بوسیدن دستهای پیر مادرم لحظه ی تحویل سال پر میزنه... از کمبود خواب هم گفتی و کردی کبابم... همین الان توی شرکت چشمهام داره بسته میشه!!!

پیشم بیا دوستم...

تا بعد

تینا سه‌شنبه 16 بهمن 1386 ساعت 12:02 ب.ظ

خیلی از اینکه همراهمی خوشحالم... خواستم بدونی!

قربان شما .

تینا سه‌شنبه 16 بهمن 1386 ساعت 03:32 ب.ظ

ای وای... پس خوب شد از شرش راحت شدی... به نظر من هم قشنگی چهره هر چند اصل نیست ولی خب به هر حال باید در حدی باشه که آدم بتونه تحملش کنه و حالش بد نشه... حالا خوشگلی پیشکش!!!!!

شیرین شنبه 20 بهمن 1386 ساعت 08:20 ب.ظ

سلام محمد جان
بابا خوش به حالت باز می ری ورزش مثل من بدبخت نیستی که دو سه روزم شده سر عمله ارشد کارگرای خونه. آخه من هر سال عیدها رو از اینجا در می رم ولی نمی دونم خدا چرا درست اواخر بهمن می ذاره تو کاسم و منی که برای خلاص شدن از شر این عیدای خسته کننده در حال بدو بدو کردن برای آماده کردن بساط مسافرت هستم و یه حال درست بهم مده. پارسال نقاشی پیارسال تعویض تمام شوفاژها سرویسهای خونه و خلاصه هم یه حم...لی کامل (۱۰ روز بنایی) و امسال هم ترکیدگی لوله آب سرد خونه که مثل تایتانیک تمام خونه رفته بود زیر آب و من و مامان تو تختامون بی خیال دنیا که آب بردتش در خواب ناز بویم که با صدای دادو بیداد همسایه ها که پشت در بودن و فکر کردن ما غرق شدیم از خواب پریدیم و تا حالا سه روزه که بنده به دلیل اینکه مامان جون تو دانشگاه جلسات مهم دارن و نمی تونن مرخصص بگیرن و من از دید ایشون علافم که اگه نبودم هر سال یه ماه نمی رفتم ول بچرخم!!! از کار و زندگی افتادم و به خاطر اینکه سر سفر ۱۶ روزه عید هی غر نشنوم مثل بچه آدم وایستادم بالای سر لوله کش ها و از فردا هم کاشی کار ها .!!! تازه خانم امروز یکهو هوس کرده بودن که تمام سرامیک های خونه رو هم عوض کنیم (بخاطر همون ۱۰ تا سرامیکی که شکسته) که من نشستم خودم و زدم و منصرف شدن. نمی دونم کدوم شیر پاک خورده ای بهش این پیشنهادو داده بود احتمالا موضوع جلسه امروزشون سرامیکای خونه ما بوده.!!(:
حالا خودت و بذار جای من اونوقت دیگه غر نمیزنی(:
امیدوارم همیشه خوش و خرم باشی و امسال مامان نازنینت سالم و سرحال سر سفره هفت سین پیشتون بشینن.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد