پذیرش آدما با تمام مسائل و مشکلاتشون ، مثل بلند کردن در خیبر توسط علی میمونه که فکر کنم طفلی واسه اینکه ضایع نشه زیر سنگینی اون خورد شد اما صداش در نیومد . اما آخه واکنش منفی نشون دادن به چیزی که جزء موارد شخصی هر کسی هست ، عاقلانه بنظر نمیرسه ضمن اینکه آروم آروم راه دروغ رو باز میکنه . یه موضوع دیگه ای هم هست ، باید از خود محافظت کرد که این نوع برخورد به بی تفاوتی و باری به هرجهت شدن ختم نشه . کسی چه میدونه شاید این روش هم جواب بده . میده ؟؟ نمیدونم !
البته اهمیتی نداره موضوع اینه که سعی میشه طور دیگه ای هم فکر کرد و عمل کرد اما اون حس بده که همون بی تفاوتیه سایه ش سنگینی میکنه و منجر به افسردگی میشه . این قسمت قضیه هنوز مشکل داره . (( هول شدم چایی پرید تو گلوم )) چون اصلا این یکی با روحیه من سازگاری نداره . میشه گفت خطاهای آدما رو فقط باید بخشید . اول بخاطر خودمون و بعد بخاطر خودشون . اما بی تفاوتی هرگز .... چون اساسا" این حس بشدت قابل انتقاله و نباید کاری کرد اون طرف هم به این حس مبتلا بشه چون اولین کسی که لطمه میخوره شخص شخیص خودمون هستیم ( متاسفانه ) .
تازگی شعر فاصله ها سیاوش قمیشی که فکر کنم ماله ساله 55 یا 56 باشه پیدا کردم . منو یاده بچه گیم انداخته و (( نوشین )) دختر همسایه که اون موقه هم بازیم بود .
اینم بگم تموم :
((یکی ازویژگیهای یک مدیر روابط عمومی داشتن شخصیتی ترغیبی است )) آقا اگه ما بخوایم این اصل و ویژگی رو نداشته باشیم باید چیکار کنیم . خفه شدم از بس درد و دل اینو اونو گوش دادم و براشون واقعا" غصه خوردم . یکی این آخری میگفت تو مثل برادر من هستی واز یه برادر هم خوب تری !! من به تو احتیاج دارم !؟ تو دلم تا تونستم بهش ناسزا گفتم . من نمیخوام برادر تو باشم من میخوام همون جوری که من تو رو دوست دارم تو هم دوست داشته باشی نمیخوام سنگ صبورت باشم چون اصلا من سنگ نیست . من آدمم و نفس میکشم حس دارم با سیب زمینی هم نسبتی ندارم . دلم میخواد حرفمو بزنم بگم حالم از همتون بهم میخوره . همتون دارین زندگیتونو میکنین و لذت میبرین و من فقط برای روز مبادا م . اما به دلایل زیادی نمیشه به این صراحت حرف زد . آخه بلاخره تکلیف رو در وایستی و از این حرفا چی میشه !!!؟؟؟
اینم :
(( همدیگرو دوست داشته باشیم و محبت کنیم اما با محبت بند نسازیم ))
سلام
راستش منکه چند وقته دارم رو خودم کار می کنم که به دردودل و مشکلات و غم و غصه کسی گوش نکنم... چون اولا به من چه؟ مگه غم و غصه و مشکلات من به کسی مربوطه؟ مگه کسی برا من از جون مایه میذاره؟ (همونجور که خودم برا همه از جونم مایه میذارم) مگه وقتی من با سر میخورم زمین کسی دستش و حائل میکنه که نیفتم؟ دوما... اکثر آدما خودشون یه جور در پیدایش مشکلات و غم و غصه هاشون دخیلند... سوما ... بابا به خدا من دیگه زورم نمیرسه بار غم این و اونو هم رو پشتم حمل کنم ... باور کنید با هر کلمه یی که یه نفر میاد از غم و غصه اش برا آدم تعریف میکنه عضلات پشت گردن و شونه های آدم منقبض و گرفته تر میشه ... میگید نه؟ یه بار امتحان کنید و حین شنیدن حرفای طرف... حواستون به پشت گردن و شونه هاتون باشه .
منم با جمله ئ آخرتو خیلی موافقم.
شاد و پیروز ... در پناه حق باشید.
پ.ن.جـــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــــغ !!! اول شدم !!!!