پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک
آنک ، بر آن چنار جوان ، آنک
خالی فتاده لانه ی آن لک لک
او رفت و رفت غلغل غلیانش
پوشیده ، پاک ، پیکر عریانش
سر زی سپهر کردن غمگینش
تن با وقار شستن شیرینش
پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک
رفتند مرغکان طلایی بال
از سردی و سکوت سیه خستند
وز بید و کاج و سرو نظر بستند
رفتند سوی نخل ، سوی گرمی
و آن نغمه های پاک و بلورین رفت
پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک
اینک ، بر این کناره ی دشت ، اینک
این کوره راه ساکت بی رهرو
آنک ، بر آن کمرکش کوه ، آنک
آن کوچه باغ خلوت و خاموشت
از یاد روزگار فراموشت
پاییز جان ! چه سرد ، چه درد آلود
چون من تو نیز تنها ماندستی
ای فصل فصلهای نگارینم
سرد سکوت خود را بسراییم
پاییزم ! ای قناری غمگینم
فعلا خدا نگهدار تا بعد!!
سلام محمد آقا . شرمنده مطالب جدیدتون رو ندیده بودم . زیبا بود . موفق و موید باشید.
سلام
ممنون که سر زده بودید
نماز و روزه های شما هم قبول
التماس دعا.
راستی اون شعر رو هم بنده خودم نوشته بودم.
در غیر این صورت حتماْ اسم شاعرشو می نوشتم
سلام آقا محمد
خوبید؟
کجایید بابا؟ چرا آپ نمیکنید پس؟ امیدوارم هر جا هستید سلامت و شاداب باشید.
در پناه حق.